چشم اندازحیات کارگران-میزگردی با حضور: نبوی، اکبری ، گوداغی ، فتحی

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

چشم انداز حیات کارگران

( متن میزگردی کارگری که در پاییز سال 1384 در تهران برگزار شده و اکنون برای نخستین بار منتشر می شود )

دیباچه ای برای معرفی متن حاضر   _ وزیر فتحی

در سال 1384 اسدالله نبوی – یکی از زندانیان سیاسی دهه ی شصت  –  در دیداری که با هم داشتیم از طرح خود برای ماهنامه ای سخن گفت که در صدد راه اندازی آن بود ؛ نشریه ای که میبایست  بدور از هر گونه عوامل و مرتبطین حاکمیت اعم از اصول گرا و اصلاح طلب ؛ به کار مباحث بنیادین و تئوریک میپرداخت و به همین منظور از من و تعدادی دیگر از همبندیان سابق مان درخواست همکاری داشت . در پاسخ وی صراحتاً بیان داشتم که من و رفقایی از ما با « کارفرهنگی » به صرف و برای کار فرهنگی تحت شرایط و حاکمیت موجود موافق نیستم و نیستیم  و با آن میانه ای ندارم و نداریم و فرجام همانهایی را هم که برغم مخالفت ما به این ورطه افتاده اند خوش نمیبینم ؛ و اما اگر – نه – قرار است حرف حساب ی زده و کار مستقلی پیش گیریم ؛ قطعاً جمهوری اسلامی آن را برنخواهد تابید  و نه تنها از این کار  جلوگیری خواهد کرد بلکه موجبات ضرباتی هم خواهد شد که لزوماً ضروری نیست .

گذر ایام و زمانه نشان داد که ما حرف درستی میزدیم  . گروه نخست از مطرح کنندگان و در پیش گیرندگان « کار فرهنگی » – نشست الموت – بقول گیلک ها « ئی تا کاسه سرد ِ پلا » به دست ، سالها از پی سالها در پی اصلاح طلبان دویدند و دویدند و بسی بیهوده هم دویدند و آنک ! اکنون سر از  « ایران اینترنشنال » و « من و تو » گرفته تا انواع و اقسام محافل امپریالیستی درآوردند ؛ و گروهی دیگر _ رجعت کنندگان سر آغازیده از نشست خانه ی خیابان کردستان _ یکسره سرنوشت خود را به جناحی از حاکمیت گره زده اند و به اردوی آنان پیوسته اند و در بزنگاههایی همچون انتخابات ریاست جمهوری ، مبلّغ ِ سینه چاک  ِ روحانی ِ صاحب کلید شده اند !

اصرار اسد بر آزمایش مسیر مستقل از سویی و تجمیع یارانی که همه گی در برابر وضعیت موجود و سیستم حاکم بودند و در برابر آن مرزبندی قاطع و مستحکمی داشتند مرا واداشت تا مقاله-رساله ای را در دوبخش در اختیار اسد قرار دهم تا در ماهنامه ای که وی امتیازش را از صاحب امتایز آن خریداری (!) کرده بود منتشر سازد . عنوان بحث نخست مقاله : « عبور از جبر » بود و بخش دوم هم بنابر سیاق مطلب به پیشنهاد اسد  تحت عنوان « تجلی اختیار » منتشر گردید . بروشنی پیداست که موضوع مقاله بحثی فلسفی بود و ارتباط مستقیمی هم با سیاست نداشت ! و این بخش دوم در شماره سوم ماهنامه بود که منتشر می شد .

شماره ی چهارم ماهنامه در حال تهیه و تدوین بود که پیشنهاد کردم مباحثی را به موضوع کارگران و جنبش کارگری اختصاص دهیم . موافقت شد و میز گردی در تهران به همین منظور تشکیل دادیم . شرکت کنندگان : اسد ( از طرف ماهنامه) ، و آقایان : اکبری ، و گوداغی و من بودیم . درست در زمانی که شماره چهارم در حال آماده سازی بود و برای انتشار میبایست میرفت ؛ در یورشی همزمان ، ماموران وزارت اطلاعات همه ی دست اندرکاران و نویسندگان ماهنامه  را در همه ی شهرستانهای محل زیست شان بازداشت و به بازجویی بردند و اتهام طرح تشکیلات زدند !  و این سرآغازی شد برای احضار و اذیت و آزار و اعمال محدودیت ها و تضییقاتی که سرانجام عرصه راآنچنان برما تنگ کرد که بناچار از ایرانمان بیرون شدم !

در جریان بازجویی ها نکته ای هست که هرگز فراموش نمیکنم . بحث و جدل داشتیم که آیا در طول تمام این سالهای پس از زندان انتشار یک مقاله ی فلسفی این قدر حساسیت بر انگیز شماست که اینچنین به محل کارم بریزید و بعد وارد خانه ام شوید و میهمانان را به اتاقی فرستاده و پیش چشمان همسر و فرزندانم سین – جیم ام کنید ؟! ودر پاسخ همانی که خود را مسئول اطلاعات  گیلان معرفی میکرد  انگشت اشاره اش را به سمت صورتم گرفت و گفت : « تو ! حق نداری حتی یک جمله بگی و منتشر کنی »!…

متن حاضر  پیاده شده ی گفتگوهای همان میزگردی ست که هرگز فرصت انتشار نیافت .متنی ست که بمنظور انتشار آماده شده بود و برای ملاحظه در اختیارم قرار گرفته بود . سالها پیش از این در مشورتی که با رفقایم داشتم از انتشار آن بنا به ملاحظات امنیتی برای دو تن از شرکت کنندگان در این میزگرد که احتمالاً هنوز در ایران اند ، صرفنظر کرده بودم و انتشار آن را به « شاید وقتی دیگر » واگذاشته بودم اگر البته چنانچه نصیب « انتقاد ِ جونده ی موش ها » نمی شد ! شرایط اما تغییر کرده و به شدت و سرعت در حال دگرگونی ست . اعتراضات کارگری تشدید و تعمیق یافته و گسترده تر میشوند . اعتصابات و اعتراضات کارگران نیشکر هفت تپه ، فولاد خوزستان ووو…جنبش کارگری را وارد مراحل کمی-کیفی نوینی ساخته اند . مباحث این میزگرد  هم از سویی برغم گذشت 12 سال از آن همچنان و هنوز حی و حاضرند و موضوعیت دارند . شرایط سیاسی و اجتماعی هم در چنان آگاهی و شکفتگی ست که انتشار این متن بنظر میرسد امنیتاً مشکل ساز نخواهد بود و نیست . بنابر این برای نخستین بار دست به انتشار متن این میزگرد – عیناً و بی کم و کاست و افزایش و ویراست – میزنیم . باشد که در مسیر  جنبش طبقه ی اجتماعی ما بکار آید .

متن حاضر را به پایداری کارگران نیشکر هفت تپه تقدیم میکنم .

پاینده باد جنبش انقلابی کارگران ایران

وزیر فتحی

شیکاگو

29 آبان ماه 1397 برابر با 20 نوامبر 2018

 

]چشم‌انداز حيات كارگران

سرزمين آريايي: جناب آقاي اكبري, چالش‌هاي عمده‌ايي كه در حال حاضر حيات كارگران ايران را تهديد مي‌كند كدام است؟ سپاه عظيم بيكاران؟ قراردادهاي موقت كار؟ جهاني‌شدن اقتصاد يا ضعف توليد در ايران؟ كدام‌يك از اين عوامل نقش برجسته‌تري دارند؟

آقاي اكبري: من فكر مي‌كنم براي بررسي زندگي اجتماعي‌ـ‌اقتصادي كارگران, حتماً بايد به موضوع كار توجه كنيم. كشور ما به لحاظ اقتصادي ـ‌‌ضمن توجه به پيوندش با اقتصاد جهاني‌ـ وضعيتي نامطلوب دارد. علتش هم اين است كه  ما فاقد يك اقتصاد توليد محور هستيم، گرايش عمده‌‌ي واحدهاي صنعتي, توليد نيست. در نبود توليد نيز، نيروي كار آن‌چنان‌كه كه بايد, در روابط كار جذب و هضم نمي‌شود.درنتيجه سطح مطالباتي كه بايد جواب‌گوي گذران زندگي خانواده‌هاي كارگري باشد به سوي شعار مطالباتي گرايش پيدا نمي‌كند يا اگر مي‌كند, با توجه به وضعيت غير توليدي اقتصاد, حاصل‌ش عدم تشكل يابي و تفرقه در ميان  نيروهاي كار است كه مانع ارتقاء اين مطالبات به شعارهاي مطالباتي مي‌شوند. سطح مطالبات زماني تبديل به شعارهاي مطالباتي مي‌شود كه كار يا توليد يا خدمات, ضمن برخورداري از شدت و حدت, برنامه‌ريزي شده باشد.اين‌جاست كه سطح مطالبات عريان شده و به شعار مطالباتي تبديل مي‌شود. در نتيجه زمينه‌هاي ايجاد تشكل و بالارفتن سطح زندگي كارگران فراهم مي‌شود. يكي ديگر از اشكالات اقتصاد غيرتوليدي, واردات كالاهاي مصرفي است. سيستم مسلط براي كسب سود هر چه بيش‌تر در زمان هر چه كوتاه‌تر ترجيح مي‌دهد بازار را باز كند. در نتيجه سيل كالاهاي توليدي در كشورهاي سرمايه‌داري پيشرفته و يا كشورهايي مثل چين, روانه‌ي بازار داخلي مي‌شود. پيامد طبيعي اين روند, بيكار شدن بخش‌هايي از نيروي كار داخل كشور است. اين فرايند منجر به بحراني‌تر شدن اوضاع اقتصادي شده و روز به روز بر تعداد ارتش بيكاران مي‌افزايد.  تداوم اين وضعيت بحراني بستگي به آن دارد كه نيروي كار به صورت خاص و نيروها و جنبش‌هاي اجتماعي ديگر به صورت عام, چه برخوردي با آن مي‌كنند.

آقاي فتحي: معضلات و خواسته‌ها, و چالشهای كارگران ما, در چهارچوب اقتصاد موجود تعريف و بررسی  مي‌شود. اقتصاد موجود ما با توجه به وضعيت مالكيت, فضا و مناسباتش دربردارنده‌ي مشخصات يك اقتصاد سرمايه‌داري است. شايد, روزگاري اقتصاد پيشا‌سر‌مايه‌داري یا نیمه سرمایه داری  محسوب مي‌شده است, امروزه, اما نه تنها تار و پود این اقتصاد با رگه ها و گره های سامانه سرمایه داری بافته شده و در هم تنیده است بلکه بعضي از مو‌لفه‌هاي اقتصاد فرا صنعتي و سر‌مايه‌داري فوق مدرن  را به همراه خود دارد. بنابراين در وهله‌ي اول به نظر مي‌رسد كه مسائل و مشكلات, خواسته‌‌ها و شعارهاي كارگران ما همان‌هايي است كه كارگران جهان سرمايه‌داري با آن مواجه هستند. ازاینروست که بطور طبیعی مبارزات کارگران ما با آمال کارگران سایر نقاط جهان پیوند میخورد . مطلب اما اینست  كه چرا علي‌رغم اين مشابهت‌ها, مبارزه‌ي كارگر ايراني در آخرين سنگر و آخرين خاكريز كه همان دريافت حقوق ماهيانه است, جريان دارد؟ بعنوان مثال به عناوین اعتراضات و اعتصابات اخیرکارگران بنقل از یکی از روزنامه های رسمی نگاهی بیافکنید :. علت اصلي بيش‌تر اين اعتراضات, عدم دريافت حقوق معوقه بوده است : كارگران شركت نساجي غرب كرمانشاه 3 ماه حقوق دريافت نكردند,و اعتصاب کرده اند  كارگران بيمارستان كرمانشاه به دليل عدم دريافت 7 ماه حقوق و مزايا در مقابل اداره كار و امور اجتماعي استان تجمع كردند. كارگران شركت صابون سازي به‌كف به دليل عدم دريافت 10 ماه حقوق, اعتصاب و 18 هزار كارگر كوره‌پزخانه‌ها به خاطر عدم دريافت حقوق‌شان اعتراض داشتند. موارد مشابه در طرح ها ی عمرانی و پروژه های صنعتی هم ساری  جاریست : اعتصاب کارگران سد سلمان در فارس , اعتصاب کارگران سد سیوند  و …بدلیل عدم دریافت حقوق ! اين موارد نشان مي‌دهد كه كارگران ما در 2ـ3 سال اخير, در آخرين خاكريز این جبهه در حال مبارزه هستند و اين متفاوت است با مسايلي كه مثلاً كارگران بسياري از كشورهاي سرمايه‌داري ديگر دارند. واقعیتی ست این اگر چه تلخ اما فوق العاده تامل بر انگیز که  » آنها » نبرد را به آخرین سنگر طبقه کارگر کشانده اند ! يكي ديگر از اساسي‌ترين مشكلات كارگران ما, موضوع «قرارداد موقت» است. ماده 7 قانون كار موجود مي‌گويد:«قرار داد كار عبارت است از قرار داد كتبي يا شفاهي كه به موجب آن كارگر در قبال در يافت حق السعي كاري مدت موقت يا مدت غير موقت براي كارفرما انجام مي دهد.» اين ماده, تیر خلاص یست بر پیکر نیمه جان کارگران ایران از آنرو که   امنیت شغلي كارگران را به طور كلي از ميان برده است. اين اصطلاح در ميان ما كارگران و کارگران ما باب شده است كه: با يك تلفن يا يك يادداشت كوچك روي پاكت سيگار استخدام مي‌شويم و با همان ياداشت, تسويه حساب مي‌كنيم. اين موجب مي‌شود كه اگر حقوق کارگران سه ماه پرداخت نشود تحمل مي‌كنند 4 ماه ، 5 ماه ، نه ماه. به نه ماه و ..این .وضع غریبی ست !, ريشه‌ي‌ اين پديده, در همان اقتصاد غير توليدي :  سرمایدارانه و بشدت استثماری و از نوع تاراج گرایانه آن است .. روزگاري ماركس براي كشف روابط و مناسبات سرمايه داري میگفت اقتصاد سرمايه‌داري اساس‌ش بر كسب سود, انباشت سرمايه و انباشت سود است آنگاهَ تعريف كرد كه كالا و سود حاصل از توليد تقسيم بر دو مي شود, قسمتي متعلق به سرمايه ثابت و قسمت دوم متعلق به سرمايه متغير است كه در اينجا نيروي كار محسوب مي شود. سرمايه‌داري گرايش‌ وتمايل‌‌اش به انباشت هر چه بيش‌تر است پس به جاي پرداخت سهم  سرمايه‌ي متغير كه همان نيروي كار است, از این سهم میزند و مدام بر سرمايه‌ي ثابت مي‌‌افزايد.و نیروی کار را استثمار می کند و مابه التفاوت را كه همان ارزش اضافي است.به چنگ میزند و انباشت میکند .بنابر این به اين‌جا كه مي‌رسد, به نظر مي‌رسد كه تمايل سرمايه به فقر بيش‌تر كارگران است. نظام سرمايه داري  در هر سه دوره‌اش, يعني دوره‌ي  سرمايه‌داري رقابتي, دوره سرمايه‌داري قرن بيستمي و کینزی و دوره‌ي نئوليبراليسم علیرغم این بهره کشی و اتفاقا به منضور تداوم این مناسبات  سهم سرمايه ثابت را لحاظ مي كند و هزينه‌اش مي‌كنند. بنابراين 200 سال است كه در كشوري مثل انگلستان كارخانه‌اي به وجود آمد ه و هم‌چنان مشغول فعالیت است. كارگرانش علي رغم مدرنيزاسيون, با تمهيداتي هنوز مشغول به كار هستند. و كارخانه دارد به حياتش ادامه مي‌دهد. اما در اينجا اتفاقي كه افتاد, اين بود كه مثلاً كارخانه اي مثل ايران برك كه شما خبر اعتصاب مداوم   اين‌ها را شنيديد و این كه رفته اند و جلوي وزارت‌خانه اعتصاب و تجمع کرده اند . از 1800 نفر تا2000 نفر در پيك كاري حالا به 400 نفري كه 7 ماه حقوق دريافت نكرد ه اند تبدیل شده است و اين كارخانه فرسوده شده و در معرض فرجامی ستکه بسیاری از کارخانه ها و واحد های تولیدی یی ازین دست گرفتار آنند .. به عنوان مثال صنعت نساجي ما كه عظيم ترين بخش كاري و نیروی کار را  را كسب و جذب مي كرد عملاً رو به اضمحلال رفته است. زیرا در یک فرایند غریب , : 1- صنایع ما دوشیده شده و حتی سهم سرمایه ثابت هم به تاراج رفته است 2- امنیت شغلی کارگران ما با اعمال قانون قراردادهای موقت ازمیان رفته وراه را بربهره کشی» یکبار مصرف گرایانه» از کارگران کاملا صاف و هموار کرده است و 3- سطح و منطقه و سنگر مبارزه کارگران ما را به آخرین خاکریز مبارزه و اعتراض جهت دریافت حقوق معوقه  چندین ماهه کشانده ا ند ! قرارداد موقت, در این میانه به مثابه شمشیر داموکلس بر فراز سر کارگران ما ایفاگر نقش تضمین این فرایند مطلقا یکسویه بوده است و هيچ راه حلي ندارد, مگر ملغي شدن هر گونه طرحي به‌عنوان قرار داد موقت. هر گونه رفع و رجوع و وصل و پینه و تغییر و تعویض عبارات هم احیاء و باز تولید این قانون خواهد بود و بر این اساس است که کارگران ما بمحض یافتن کوچکترین فرصتی گامی فرا پیش نهاده وبعنوان یک راهکار در این سنگر به مبارزه بر میخیزند و خواهان لغو قانون قراداد های موقت میشوند!

گوداغي:

فكر ميكنم كه دوستان در رابطه با خطوط كلي, اتفاق نظر دارند. من به عنوان كارگري كه به طور مستقيم با اين مساله مرتباً درگير هستم, مي‌بينم كه  طبقه‌ي كارگر ايران نسبت به شرايط خاصي كه در آن قرار گرفته است, واكنشي كه شايسته و بايسته است, نشان نمي‌دهد. حركت‌هاي كارگري, پيش از آن‌كه به شكل جمعي, آگاهانه و تشكل‌يافته باشند, بيش‌تر به شكل حركت‌هايي خودرو و خودبه‌خودي هستند. من فكر مي‌كنم معضل اصلي طبقه‌ي كارگر در شرايط كنوني, تبديل نشدن حركت‌هاي پراكنده و خودرو به  يك حركت اگاهانه, متشكل و هدف‌مند است. به نظر من, ناپيگيري و بي‌انسجامي از اصلي‌ترين ويژگي‌ها و معضل حركت‌هاي كارگران است. من از سال 60 كه خودم به عنوان كارگر كار كردم, ديده‌ام كه برخورد كارگران ما با مسايل و معضلات‌شان مقطعي است. بايد ببينيم علت اين امر چيست؟ من فكر مي‌كنم در ايران, طبقه كارگر داراي انسجام و پيوستگي لازم نيست. دليل اين‌است كه هنوز نيروي آگاه و هدف‌مندي كه وظيفه‌ي تشكل بخشيدن به كارگران را بر عهده بگيرد, وجود ندارد. كارگر براي زندگي روزمره اش دارد حركت مي‌كند. يعني مي خواهد زندگي كند و مي خواهد به زندگي روزمره اش ادامه دهد, قاعدتاً وقتي با مسائل و معضلات محيط برخورد مي كند پاسخ مي خواهد بدهد و پاسخش را به نسبت  ادراكش نسبت به مسائل مي‌دهد.كارگري كه از صبح بلند مي‌شود مياد سر كار الان مي بينيم تا 7 شب تا 9 شب تازه آن‌هايي كه شرايط خيلي خوبي دارند كار مي‌كنند چگونه مي توانند به مسائل فكري‌شان برسند؟ من قبول دارم وضعيت اقتصادي ايران وضعيت ويژه‌اي كه شرايط‌اش را با خيلي از كشورهاي سرمايه‌داري مدرن متفاوت مي‌كند از خيلي از نظراي شرايط كار و توليد كالايي به شكل خوب و مطلوب در جامعه ما صورت نمي‌گيرد, سرمايه به شكل متعارف‌اش كار نمي‌كند همان‌طور كه شما گفتيد سرمايه متحرك كارخودش را انجام نمي‌دهد. به نظر من مساله‌اي كه بايد در مورد آن به بحث پرداخت اين است كه چرا طبقه‌ي كارگر براي حل معضلاتش نمي‌تواند به شكلي منسجم و سازمان‌يافته حركت كند؟ صحبت‌هاي من به عنوان كسي  كه در كارخانه است و كارگر است بيست و خرده‌اي سال است ما مي‌بينيم هنوز كه هنوز است نيروهايي كه بايد حركت كنند و حركت را براي طبقه كارگر مشخص كنند هنوز نمي دانند كه طبقه كارگر چگونه متشكل بشود؟ حول چه چيزي متشكل بشود و در كجا تشكل پيدا كند اگر با واقعاً اين طور بود كه قرار بوده يك كار آكادميك صورت مي گرفت در سر اينكه چگونه طبقه ي كارگر ميتواند متشكل شود شكل تشكل صنفي باشه تشكل سياسي باشه شورا آكادميك در بخش اگاهانه جامعه كه خودش را جز جامعه كارگري مي داند صورت مي گرفت من فكر ميكنم 25 سال زمان مناسبي بود براي اين قضيه ولي به دلايل و مسايل اين اتفاق نيفتاده..

سرزمين آريايي:

شما در بخش اول صحبت‌هاي‌تان به نبود يك اقتصاد توليدي اشاره كرديد در چهارچوب اقتصاد تجارت محور كنوني و در نبود تشكل‌هاي كارگري, به نظر شما, حيات كارگران در يك چشم‌انداز 10 ساله به چه سمتي مي‌تواند سوق پيدا كند؟

آقاي اكبري

قبل از اين‌كه به پرسش شما پاسخ بدهم, علاقه‌مندم كه كمي بيش‌تر موضوع را باز كنم. ببينيد همان‌طور كه اشاره شد اقتصاد ما بيمار است و اين بيماري چندين ويژگي دارد:

1. اقتصاد ما عمدتاً  تك پايه است متكي به نفت است و در واقع رهبران اقتصادي جامعه ما نفت فروش هستند. در نتيجه مساله‌ي آن‌ها توليد نيست. زماني كه به راحتي نفت مي‌فروشند و از اين طريق امور جامعه را پيش مي‌برند ديگر به فكر توليد نيستند و اين خودش يك خطاي جدي است و مانع از اين مي شود كه ما به سمت يك اقتصاد توليد محور برويم.

2. متكي به دلالي است. در واقع, دلالي بودن, ويژگي اقتصاد ماست. سود هر چه بيش‌تر در زماني هر چه كوتاه‌تر مي‌خواهد در نتيجه ذهنيت توليدگرانه ندارد. نمي‌خواهد  هزينه‌هايي را كه توليد بر دوشش مي گذارد تحمل بكند, نمي‌خواهد با نواقص كار درگير بشود, نمي‌خواهد با قوانيني كه خودش بر توليد مي بندند مثل عوارض گوناگون و ماليات‌هاي بي‌شمار, درگير شود. نمي‌خواهد حساب و كتاب پس بدهد, نمي‌خواهد مميزي بشود سود هر چه بيشتر در زمان كوتاه‌تر.

3. فساد اقتصادي, اساساً جايي كه وارد كارزار توليد شديم مي‌بينيم توليد برنامه ريزي نمي‌شود, حتي اگر برنامه‌اي برايش بريزند خوب پيش نمي‌رود, علتش ساختار فاسدي است كه بر مناسبات توليدي و خدماتي جامعه حاكم است. مثلا وقتي شما به عنوان يك پيمانكار وارد كارخانه‌اي مي‌شويد, مي‌بينيد كاري كه به شما داده‌اند از چند دست گذشته و بعد به شما رسيده است. در نتيجه هزينه ها خود به خود بالا رفته و  بعد براي اينكه بتوانند جايگاه خودشان را حفظ كنند, مناسباتي را حاكم مي‌كنند و باندهايي را راه‌اندازي مي‌كنند كه بتوانند حريفان ديگر را از ميدان به در كنند. براي اين كار بايد رشوه بدهند و سبيل كساني را كه متولي هستند چرب كنند, نتيجه‌ي چنين وضعيتي, برپايي يك بوروكراسي فاسد است.

4ـ اقتصاد ما, برنامه‌ريزي ندارد متكي به شرايط و استراتژي روشن نيست. به صنايع زيربنايي و صنايع مادر توجه نمي‌شود در نتيجه مي‌بينيم نفت را مي‌دهيم و فراورده‌هاي نفتي را گرانتر مي‌خريم در حالي‌كه ما همه‌ي آن چيزهايي كه براي رسيدن به يك اقتصاد پويا,خلاق و توسعه‌يافته نيازمند است, داريم. اما فاقد يك استراتژي روشن هستيم به خاطر اين‌كه تابعي از شرايط اقتصاد دلالي است چون اصلا به نفع‌اش نيست,  بنشيند و كارهاي تحقيقاتي انجام دهد و هزينه‌هايي را بريزد تا درآينده برداشتهايي بكند.

5 ـ ويژگي ديگري اقتصاد ما بخش‌نامه‌اي بودن آن است, يعني از بالا به آن  ديكته مي‌شود. به همين‌خاطر در مواقعي چون انتخابات رياست‌جمهوري و يا انتخابات مجلس توليد و خدمات دچار وقفه مي‌شود و به نظر من مهم‌ترين دليل‌ش اين است كه اقتصاد در جامعه ما مشاركتي نيست. يعني هيچ روابط و مناسباتي كه بتواند حل بحران بكند و به از بين بردن بحران كمك كند وجود ندارد.

حالا بعضي از دوستان اشاره داشتند به مساله‌ي وجود تشكل كارگري و تاثير آن در مشاركت در امر توليد. وقتي نيروي كار انگيزه‌اي براي حضور در عرصه‌ي توليد و خدمات اجتماعي ندارد, طبيعتاً ضرورتي براي متشكل كردن و متشكل شدن پيدا نمي‌كند. ما قبل از اين‌كه بياييم يقه‌ي روشنفكران طبقه‌ي كارگر را بگيريم كه اين‌ها درست نمي‌توانند طبقه‌ي كارگر را به حركت دربياورند, آگاه كنند. بايد بياييم اين عوامل را بشناسيم, توضيح بدهيم كه اقتصاد چه قدر بيمار است, بحران‌هايش كجاست و يك اراده‌ي ملي و عمومي را چه از جانب كارگران كشور و چه از جانب بخش‌هاي غير كارگري ولي دلسوز و خواهان رشد و توسعه پايدار بخواهيم اين كه معضلات را ببينيد و تا جهت حل براي اين معضلات برنامه‌ي روشن بدهند وآگاه كنند  و يك هم آموزي در حد ملي صورت بگيرد كه اين اشكالات ديده شود.

آقاي فتحي:

در اين‌كه كارگران ما مطالبات‌شان, اعتراضاتشان و جنبش‌ها‌ي‌شان پراكندگي زماني و جغرافيايي دارد و در اين‌كه از مركزيت هدايت‌گر برخوردار نيست, ترديدي نيست. اما وضعيت بسيار اميداوار كننده‌تر از آن‌چيزي استکه در نگاه اول بنظر میرسد. چرا كه در پهنه‌ي اجتماعي ايران, در مقايسه با جنبش دانشجويي و خلاء احزاب سياسي اين اعتراضات, اعتصابات و جنبش‌هاي كارگري است كه از بالاترين ميزان پراكندگي و فراواني برخوردار است. هر چند كه این تحرکات در آخرين خاك‌ريز اين میدان جریان دارد. تقريباً مي‌شود گفت هيچ استاني و هيچ شهري از اين قضيه‌‌ مصون نيست. هفته‌اي نيست که  تعداد قابل توجهي اعتراض و اعتصاب نداشته باشيم. پاسخ کوتاه و خلاصه معضلي را كه ايشان مطرح کردند , اما , یعنی نبود مركزيت براي جنبش كارگري, عبارت است از پديد آمدن تشكل كارگري به ‌صورت كاملاً مستقل از منابع قدرت و مستقل از مبادي ئی كه طبقه‌ي كارگر و خود كارگران را از پايگاه اجتماعي‌شان دور مي‌كند, به منظور 1ـ طرح مطالبات و دفاع و پيگيري حقوق خود كارگران 2ـ گنجاندن قوانين و مقرراتی كه متضمن حقوق كارگران است در قوانين و مقررات 3ـ در اختيار گرفتن نمايندگي خود كارگران و جلوگيري از واگذاري تفويض و يا غصب نمايندگي‌شان توسط غير از خود طبقه‌ي كارگر.

آقاي گوداغي:

ما واقعا اذعان داريم كه براي زنده ماندن بايد مبارزه كنيم بايد حركت كنيم و اين چيزي است كه نه تنها طبقه‌ي كارگر بلكه تمام اقشار  ديگر هم به آن نياز دارند و كارگران بايد براي زندگي كردن‌, با مسايل و معضلات خودشان دست و پنجه نرم كنند, هر روز به يك شكل است. يك‌روز  بيكاري يك روز قرداد موقت است يك روز مساله بازخريدها است, يك روز اخراج‌هاي دست جمعي است. مسايل مختلفي كه در زندگي كارگران هر روز وجود دارد و مثل تمام بخش‌هاي ديگر جامعه‌ي ما, يعني بحراني كه تمام جامعه را گرفته طبقه‌ي كارگر را هم گرفته است. بنابراين چاره‌اي جز حركت كردن, چاره‌اي جز مبارزه كردن نداريم. بايد زندگي كنيم براي زندگي كردن بايد حركت كنيم براي اين قضيه راهي نداريم جز اين‌كه كارگران براي درخواست‌هاي خودشان به يك شكل متشكل شوند و آگاهانه حركت كنند. ما فقر تئوريك نداريم فقر تحليل شرايط نداريم فقر اوضاع و احوال را تفسير كردن نداريم. ولي مساله‌اي كه هست اين هست كه كارگران ما  درحركت‌هاي اجتماعي شركت مي‌كنند و قتي مي‌بينند كه بعد از مدتي به دليل اين‌كه حركت‌ها آگاهانه و هدف‌مند نبوده و در شرايط فشار هست دنباله‌رو اقشار و طبقات ديگر شدند. طبقه‌ي كارگر ما هميشه معضل‌اش همين بوده. حركت اجتماعي داشته حركت كرده. دست به اعتصاب زده. ولي ما در طول تاريخ طبقه‌ي كارگر ايران حركت هدف‌مند و متشكل باشد نداريم. ايراد اصلي كه وجود دارد هر قشر و طبقه و حال طبقه كارگر اون تشكل خودش را نداره و ما مشكل‌مان تشكل است. نبود تشكل در هر شرايطي ما را رنج مي‌دهد. ما نه مي‌توانيم برنامه‌ريزي كنيم و نه مي‌توانيم حركت هدف‌مند داشته باشيم. به همين خاطر نمي‌توانيم نيروهايي كه براي طبقه كارگر فعاليت مي‌كنند بسيج كنيم واقعيت امر اين است كه خود كارگران به دليل شرايط ويژه جامعه خودمان,  نيروي لازم براي تحليل, تفسير و تغيير ندارند. من خودم از صبح مي‌روم سر كار شب كه مي‌آيم الان كه خدمت شما رسيدم دستگاه را نيمه‌كاره رها كردم و دويدم آمدم اين‌جا. الان هم با ذهن كافي و آماده نيامدم تا بحث كنم ما دچار بحراني هستيم. بحران نبود تشكيلات و حركت‌هاي آگاهانه. ما كارگري مي‌خواهيم كه آگاه به اهداف و زندگي روزمره‌اش باشد

سرزمين‌آريايي:

در رابطه با اقتصاد ايران معضلاتي را شما برشمرديد. واقعيت اين است كه اقتصاد ايران از اين ويژگي‌ها رنج مي‌برد ولي خوب به عواملي اشاره كرديد كه از حوزه‌ي اختيار و حوزه‌ي تاثيرگذاري كارگر خارج است از اتكا به نفت بگير تا اقتصاد دلالي و فقدان برنامه‌ريزي. همه‌جاهايي كه از دست كارگر خارج است جز بخش آخري كه همان عامل در حقيقت مشاركتي نبودن اقتصاد است. حالا با توجه به همين سوالي كه آقاي گوداغي مطرح كردند با توجه به مجموعه شرايطي كه بر شمرديد آيا هيچ چشم‌اندازي  براي شكل‌گيري تشكل‌هاي كارگري‌ در كوتاه‌مدت مي‌بينيد؟

آقاي اكبري

اقتصاد فعلي ما با ويژگي‌هايي كه دارد, حتماً‌ براي عده‌اي سودمند است. در نتيجه آن بخش از جامعه كه اين اقتصاد در راستاي منافعش مي‌باشد, مي‌كوشد به هرطريق ممكن و با استفاده از هر ابزاري وضع موجود را حفظ كند. يكي از اين راه‌ها جلوگيري از ايجاد تشكل‌هاي كارگري است. در نتيجه شرايطي پديد مي‌آورند كه كارگر اصلاً به ضرورت‌ تشكل‌يابي نمي‌رسد. ما,  ناگزير از اين هستيم كه به اين شرايط پايان دهيم و به اين ترتيب مفري براي طبقه‌ي كارگر ايجاد مي‌شود و او مي‌تواند بفهمد كه چرا 24 سال گذشته عده‌اي ديگر به جاي او تصميم مي‌گرفتند. عده‌اي در خانه‌ي كارگر مي‌نشستند مي‌گفتند كارگرها اين را مي‌گويند و حرف‌هايي را مي‌زدند كه كارگران اصلاً‌ نمي‌فهميدند و امروز متوجه اين موضوع مي‌‌شوند كه 24 سال يك عده‌اي به قيموميت از طرف آن‌ها و به واقع عليه منافع‌شان حرف زدند, عليه منافع‌شان  عمل كردند. اين جريان با عملكرد خود باعث شد تا درك ضرورت‌ها به تاخير افتد. حال هم نمي‌تواند پاسخ‌گوي شرايط فعلي باشد. به‌عنوان مثال شوراهاي كارگري كه طي اين سال‌ها خود را نماينده‌ي كارگران معرفي مي‌كرد, هيچ‌كجا قدم مثبتي براي طبقه‌ي كارگر برنداشته است از طرفي ميدان را هم از كسان ديگر گرفته است و زندگي اتحاديه‌اي كارگران را حذف كرده است. و در گذشته اگر مي‌ديديم كه كارگران مشاركت مي‌كنند به‌خاطر اين‌كه در ساختارهاي صنفي‌ـ‌طبقاتي مشخصي قرار داشتند كه  وارد اين عرصه از مبارزه مي‌شدند قرارداد پيمان دسته‌جمعي با كارفرما‌ياني داشتند در نتيجه نوع مشاركت معين بود نوع نقشي كه داشتند در امر توليد يا خدمات كه انجام مي‌دادند معين بود. ميزان سهم‌بريشون را هم به توافق تعيين مي‌كردند ولي ضرورت اين زندگي اتحاديه‌اي  امروز رخ نشون مي‌دهد و ما داريم به اين ضرورت مي‌رسيم و با توجه به اين ضرورت انتظار داريم كه نيروهاي فعال كارگري بيايند پاسخ دهند به چگونه متشكل شدن. طبيعتاً اين اتفاق خواهد افتاد همچنان كه الان در بخش‌هايي اين اتفاق دارد مي‌افتد. يك بخش از اين ماجرا هم برمي‌گردد به اين‌كه به هر حال اقتصاد جهاني است بايد يك هم‌پوشاني كند وقتي كه نئوليبراليسم جهاني مي‌آيد وارد عرصه‌هاي ملي مي‌شود ميايند. طبيعتا ناچار هستند كه استانداردهايي را طرح بكنند تا ديگران به تبعيت از اون استانداردها وادار كنند اين استانداردها بخشي مي‌تواند پاسخ‌گوي نيازهاي آن سيستم اقتصادي جهاني اما از طرفي طبقه‌ي كارگر جهاني هم تاثير خودش را در آن حوزه گذاشته شما مي‌بينيد كه سازمان بين‌المللي كار به كشورهاي عضو خودش مي‌گويد استاندارد‌هاي اين سازمان را بايد بپذيرند اين استانداردها در مقاوله‌نامه‌هاي بين‌المللي پاسخ‌گوست, مقاوله‌نامه سازمان بين‌المللي كار مقاوله‌نامه‌ي 87 و 97 اين دو مقاوله‌نامه اولي حق آزادي تشكل را طرح مي‌كند و دومي مساله‌ي قراردادهاي دسته‌جمعي را. اين حركت جهاني موجب مي‌شود كه ايده‌هاي طبقه‌ كارگر هم زنده بشود. در سازمان جهاني كار كشورهاي جهان از اين پيروي مي‌كنند,  بخش‌هاي عمده‌اي از دنيا هم تشكل‌هاي اتحاديه‌اي وجود دارد و كاركرد داشتند و تاثيرات معين داشتند با همين كارزار جهاني شدن است مي‌بينيم كه سال‌هاي اخير حركت‌هاي اعتراضي و راديكالي در دنيا از طرف اتحاديه‌هاي كارگري انجام گرفته مهم‌ترينش درسياتل حالا تاثيرات خودش را در جامعه ما هم خواهد گذاشت از طرفي اين ضرورتي كه نيروي كار را داخل وادار كرده به سمت تشكل‌يابي برود امكانات بين‌المللي دفاع از خودش را هم پيدا مي‌كند شما مي‌بينيد وقتي شركت واحد اتوبوس‌راني تهران شعار سنديكا را طرح مي‌كند و بعد به تشكيل هيات موسس سنديكايش اقدام مي‌كند براي باز‌گشايي سنديكايي كه بسته شده تلاش مي‌كند ظرف مدت يك‌سال مي‌تواند سنديكايش را احيا كند. اين نشان مي‌دهد كه ظرفيت‌هاي لازم براي تشكل‌يابي طبقه‌ي كارگر وجود دارد. خود كارگران بايد به اين ضرورت برسند بخشي از اين ضرورت‌ها با توجه به همين شرايط ايجاد شده‌ در واقع خيلي زود خودش را نشان مي‌دهد بخشي از اون هم ناشي از وضعيت رواني حاكم بر طبقه‌ي كارگري ايران است شما وقتي كه مي‌بينيد به راحتي كارگران را از كارخانه اخراج مي‌كردند. واقعيت اين است كه در فاصله‌ي بين سال‌هاي 57 تا 65 نيروهاي فعال كارگري از كارخانه‌ها اخراج شدند. آن‌هايي هم كه ماندند, مرعوب ‌شدند, چرا كه كوچك‌ترين حركتي با اخراج پاسخ داده مي‌شد. اما الان آن ترس داره مي‌ريزه, حالا احساس مي‌كنند كه آن شرايط هم عوض شده البته اين را كه مي‌گويم درك اين در لايه‌هاي خاصي از طبقه‌ي كارگر ايران است, حالاهرچي كه اين درك تعميق پيدا كند, طبيعتاً اون فشار رواني كه در واحد‌هاي كارگري مستولي بوده از دست خواهد رفت و امكان تشكل‌يابي فراهم مي‌‌شود, اما  فعالين كارگري نيز هوش‌مندانه بايد وظايف خود را درك كرده و ضمن توجه به منافع آني طبقه‌ي كارگر به منافع آتي هم بپردازند. چرا كه ممكن است طي يك پروسه‌اي چند واحد اتحاديه‌اي در چند واحد توليد ايجاد شود , اما اگر نتوانند كاركرد مستمري داشته‌ باشند, مطمئناً‌ نمي‌توانند تثبيت شوندو نمي‌توانند مهر خودشان را بكوبند و خود را جا بيندازند, در نتيجه طي يك پروژه‌ي كوتاه‌مدت ممكن است يا استحاله شوند يا سركوب شوند يا اين‌كه به اصطلاح دستاويز منافع گروه‌هاي خاص اجتماعي قرار بگيرند. ما مي‌توانستيم در ايران بزرگ‌ترين اتحاديه‌ها را در خاورميانه داشته باشيم, ولي همين بيماري‌هاي كه وجود داشته, اين اجازه را نداده است. متعاقب‌اش فشارهايي كه وارد شد در واقع فاصله‌اي بين عنصر آگاهي و طبقه‌‌ي كارگر ايجاد كرد. كه اين فاصله به تدريج سعي شده بيش‌تر بشوند و امروزه خوش‌بختانه با توجه به شرايط كه پيش آمده اين امكان براي آگاهان طبقه‌ي كارگر وجود دارد كه نقش خودشان را با يك تحليل درست از شرايط موجود و پرهيز از هرگونه شتاب‌زده‌‌گي و در واقع سياسي‌كاري به درستي ايفا كنند.

سرزمین آریایی: آقای فتحی موضع و موقعیت کارگران ما در این روندی که از آن بنام جهانی سازی یادمیشود چیست و چگونه ترسیم میشود ؟

آقای فتحی :

روند و وضعيتي كه با عنوان  جهاني‌سازي اقتصادي مشاهده میکنیم عملاً‌ به مفهوم عريان شدن سرمايه‌داري است, سرمايه‌داري دارد به تدريج مرحله دولت‌هاي رفاه را کنار مي‌گذارد  و بر آن است که ‌ كه ً اقتصاد کینزی جواب نمي‌دهد وسیاست های اقتصادی حمایت گرایانه و رفاهی باید جای خود را به حاکمیت بلامانع بازار جهانی بدهد و ازاینروست که  سرمايه‌داري ذر اندیشه فراگیر ساختن طرح و مدل نو لیبرالستی اقتصاددر سطح جهانی اقدام به تامین شرایط و موءلفه های مربوطه کرده است به اینترتیب درً راستای جهاني‌سازي در وهله‌ي اول اتفاقي كه مي‌افتد در عرصه‌ي سياسي و اقتصادي  عبارت ازاضمحلال و لغو حاكميت ملي كشورهاست يعني اگر شما مساله‌ي عراق را نگاه كنيد صرف‌نظر از مسائلي كه عملاً و به‌طور علني مطرح مي‌شود و مربوط به ساحت و حوزه دیپلماسی ست در ريشه‌يابي قضیه مي‌رسيم به مساله جهاني‌سازي و نئوليبراليسم و نظم نوینی که درآن حاکمیت ملی تا » مد یریت داخلی سیستم سرمایه داری در چارچوب مرزهای جغرافیایی تغییر ماهیت و مفهوم یافته » تقلیل می یابد ! در اين‌جا ست  که ديگر نظريات سه‌جهاني ;  یانظرياتي كه امروزه بسياري از اين كشورها و حاكميت‌ها پيگيرش هستند مثل چند قطبي كردن, چند قطبي شدن و چند قطبي ماندن جهان عملاً به تدريج دراین  فرايندي كه غالب است و به این سمت پيش مي‌رود نفي مي‌شود و جهان سرمایه به تقسیم کار بین المللی مجدد در راستای اهداف پسا امپریالیستی دست مییازد و تضادهای درونی خود را پی میگیرد ! صرفنظر از تضادهای درون سرمایه داری  شما با دو جهان بيش‌تر مواجه نيستيد يك جهان مي‌شود جهاني كه 10 تا 15 درصد جمعيت جهان است و منابع 80 تا 85 درصد را به خودش اختصاص مي‌دهد. ثروت‌هايي به همين ميزان را به خودش اختصاص مي‌دهد رفاه را به همين ميزان به خودش اختصاص مي‌دهد, موقعیت های تصمیم گیری  و تصمیم سازی را به خود اختصاص میدهد ! و طرف ديگر جهاني كه خودش 80 تا 85 درصد جمعيت دنيا را تشكيل مي‌دهد اما حداكثر از 7 تا 15 درصد از منافع و منابع را برخوردار خواهد بود . جهان سیر , جهان گرسنه ! جهان کار و تولید و فقر , و جهان سرمایه و انباشت و رفاه !. در اين‌جاست كه معضلات ما, مشكلات ما كارگران, – ما كه مي‌گويم, چون ما هم كه اين‌جا نشسته‌ايم از كارگران هستيم, مستقيماً جايگاه‌مان را دارم عرض مي‌كنم وقتي كسي هم كه كارگر نيست اما خودش را متعلق به اين طبقه و منافع و آرمانهای آن مي‌داند از ما و با ماست – در اين دنياي جهاني شده, از حیث ساختاری , یکدست    و دوران پسا امپریالیستی , مشکلات ما و معضلات ما , و چالشهای پیشاروی ما و خواسته‌هاي ما, آمال‌ها و آرزوهاي ما خواهي نخواهي با هم‌قطاران‌مان در ديگر نقاط اين كره‌ي خاكي گره خورده است. با جهاني كه گرسنه است, با جهاني كه فرزندانش هم محكوم هستند به اين‌كه كارگرانی با رنجها و دردهای پدران و مادران خویش باشند,. با جهاني كه به برده‌داري مدرن دچار شده‌اند. پیوند خورده است . !…… ؟ وسعت و گستره و شدت و ضعف ستم و بیعدالتی و نابرابری مطلقا» تاثیری د ر ماهیت این برده داری نوین ندارد : ماهیت تعویق و عدم پرداخت حقوق پنج ماهه و بیشتر و دقمرگ کردن انسانها از » بیکاری » با ماهیت استثمار نیروی کار کارگران و نگهداشت حوزه زندگی آنان در سطح و چمبره معین و محدود و بیکاریهای دسته جمعی … ,  در اینجاها با آنجاها یکیست ! ازاینروست که امروزه و در این دوران بیش از پیش » بین الملل مستضعفین » امری ضرور ی محسوب میشود . راهي نيست جز 1- تشكل‌يابي طبقه‌ي كارگر ايران به‌صورت مستقل از طبقات حاكم و مستقل از مشي‌هايي كه طبقه‌ي كارگر را تبديل مي‌كند به سربازان منافع خاص خودشان . و آنکاه 2- چاره‌اي جز اين نداريم كه پيوند بخوريم با همان جهان خودمان با جنبش‌هاي كارگري جهان با آن‌هايي كه مزد مي‌گيرند و مالك ابزار توليد نيستند و دردها و آما ل شان ماهیتا با دردها و آمال ما مشترک اند !.

آقاي اكبري:

من با اين نظر كه با يك گل بهار نمي‌شود و همين‌طور اين كه دليل موفقيت سنديكاي كارگران شركت واحد به دليل سابقه‌ي تاريخي‌اش است, موافق نيستم. اتفاقاً‌ دقت كنيم به وضعيت كارگران در واحدهاي مختلف و نقشي كه دارند در توليد و خدمات اجتماعي به اين پي‌ مي‌بريم كه چرا در شركت واحد اين اتفاق افتاده مثلاً شما فعاليت‌هاي معلمان را در يكي دو سال اخير به سابقه كار اتحاديه‌شان وصل كنيد. كما اين‌كه آن‌‌جا وضعيت شركت واحد اتوبوس‌راني را نداشتند. به خاطر نقشي كه در باز توليد فرهنگ و سهم بسيار اندكي كه از حقوق و مزاياي اجتماعي دارند,  تشويق مي‌شوند به اين‌كه به سوي تشكل‌يابي هر چند بسيار رقيقش اما در عين‌حال كارآمدش دست بزنند. ما در آينده قطعاً خواهيم ديد بخش‌هايي كه در زندگي معمولي تاثيرگذارند مانند بخش‌هاي پزشكي, پرستاران, روزنامه‌نگاران, به نقش‌شان و ضرورت تشكل‌يابي پي‌مي‌برند, به اين ترتيب حركت‌هاي پراكنده به يك حركت فراگير تبديل خواهد شد و به نتايج خاص خودش خواهد رسيد. ما نمي‌توانيم در آينده نسبت به جمعيت بيكار جامعه بي‌تفاوت باشيم. حكومت و كارگزاران هم نمي‌توانند. اگر بپذيريم كه شعار و مطالبات اين 3/4 ميليون نفر جمعيت بيكار كه «ما كار مي‌خواهيم» است, در يك پلات‌فرم مشتركي بيان بشود, اگر هيات موسس تشكيل بشود و اين  هيات موسس مي‌تواند كارگران خواهان كار يا نيروهاي بيكار را سامان بدهد. در بين اين‌ها آدم‌هاي تحصيل كرده ‌ داريم كه ضرورت زندگي اجتماعي و ضرورت زندگي اتحاديه‌اي را به راحتي مي‌فهمند و جذب مي‌كنند. شعار ما كار مي‌خواهيم, شعاري است كه قطعاً‌ در ايران به يك شعار همه‌گير تبديل خواهد شد, براي اين‌كه نياز جامعه است, نياز مردم به كار است. براي زندگي كردن نياز به كار دارند و طبعاً‌ اين جمعيت وسيع بيكار حركت خواهد كرد و مسئولين را واخواهد داشت كه شعار «بردن كار در بين بيكاران» را جايگزين شعار «بردن نان به سفره‌ي مردم» كنند. كارگزاران جامعه‌ي ما مجبور خواهند شد كه به جاي شعارهايي مثل «صادر كردن نيروي كار به كشورهاي ديگر» ايجاد اشتغال كنند و چنانچه بخواهند اين‌كار را بكنند طبعاً‌ بايد به عنصر برنامه توجه كنند و منافع عمومي و منافع ملي را در نظر بگيرند. اين يك روندي است كه قطعاً به پيش خواهد رفت يعني خارج از اراده ماست. وقتي كه شما با جمعيت وسيعي از بيكاران  مواجه هستيد.جامعه‌ي جواني كه اين‌همه دارند سنگ آن را به سينه مي‌زنند, دارد تحصيلات را تمام مي‌كند, از دبيرستان خارج مي‌شود, وارد دانشگاه مي‌شود, از دانشگاه خارج مي‌شود, وارد جامعه مي‌شود. اين نيروي بالقوه كار را بايد برايش فكري بكنند, والا اين جامعه دچار بحران خواهد شد و اين بحران براي همه گران تمام خواهد شد. از جمله بيش از هر چيزي براي كساني كه فقط به منافع خود نگاه مي‌كردند و سود بيش‌تر را در زمان كم‌تر مي‌خواستند و همين موجب خواهد شد جامعه به سمت روش‌هاي مدني, به سمت يك زندگي اتحاديه‌اي پيش برود.

سرزمين آريايي:

اين‌كه آقاي اكبري اشاره كرد مربوط به  بخش‌هايي تاثيرگذارتر است, روي حيات عمومي جامعه امكان تشكل‌يابي بيش‌تر دارند, در اين شكي نيست. آن چيزهاي كه بيش‌تر جلب‌توجه مي‌كند, حوزه‌‌ي توليد است, كارخانه‌جات است, هسته‌هاي اصلي‌تر حوزه‌ كار است, نه در حوزه‌ خدمات, اگر در حوزه‌هاي توليد, كارگر براي مطالبات سنگين‌تر فشار بياورد, ممكن است منجر به تعطيلي همه كارخانه‌جات بشود, كما اين‌كه اصلاً‌ انگار كارفرما آماده به تعطيلي واحد توليدي‌شان هست, يعني  مثل اتفاقي كه در حوزه نساجي افتاد و دارد مي‌افتد. همه كارگران دارند بيكار مي‌شوند. در بخش‌هاي ديگر توليد هم چون تاثيرگذاري و نقش كارگر در حيات اجتماعي نه فقط دركارخانه زياد نيست, ممكن است اين اتفاق به عكس بيفتد, درست است كه كارگر 9 ماه است كه حقوقي نگرفته, ولي خيلي از كارگرها حتي به لحاظ ذهني, خودشان را براي اين‌هم آماده كردند كه اگر 10 ماه, 11 ماه هم شد, كار را از دست ندهند, چنين ترسي وجود دارد, با توجه به اين وضعيت ذهني شما باز هم فكر مي‌كنيد تنها راه باز هم تشكل‌يابي است؟

آقاي فتحي:

مطلب این است که با توجه به اين وضعيت و با توجه به اين‌كه اين اعتراضات  واين اعتصابات و اين تحركات متمركز نشده است و وضعيت حاكم هم, تمايلي ندارد ‌كه روزنه‌اي براي ايجاد تشكل‌هاي مستقل كارگري باز شود, در چنين شرايطي, طبقه‌ي كارگر چگونه مي‌تواند به اهداف خود دست یابد؟ در شرایطی که در آن آیات یاس و بینات نومیدی  از آسمان و زمین میبارند کجاست روزنه ها ئی که از آنها بتوان چشم اندازهایی بسو ی روشنائیها گشو د !؟ما این روزنه ها را با قانون هم‌آغوشي‌تضادها جستجو میکنیم . قانون هماغوشی تضادها در خود اقتصادِ اين چنيني و سرمايه‌داري هم جاریست ! خودش درون خودش تضادهايش را پرورش مي‌دهد يكي از مصداق‌هاي همين قانون همين اعمال قراردادهاي موقت است, وقتي قراردادهاي موقت اعمال مي‌شود حركت كارگران درمحيط‌هاي كار و در حقيقت در لوكيشن‌هاي اشتغال, سيال مي‌شود. قراردادهاي موقتي كه باعث مي‌شود کارگران به راحتي اخراج و به راحتي استخدام شوند.

صرف‌نظر از صنايعي مثل نساجي و  بسياري دیگر از صنايع هم که دچار افت و بحران  اضمحلال شده‌اند., واقعيت‌ها بیانگر آنند كه اعتراضات و اعتصابات كارگري در بسياري از بخش‌هاي توليدي و صنعتي ديگر رو به  گسترش است. به عنوان مثال از ابتداي شكل‌گيري منطقه‌ي صنعتي عسلويه در سال 78 تا كنون نزديك به 60 اعتراض و اعتصاب بزرگ صورت گرفته است. بعضي از اين اعتراضات و اعتصابات كاملاً‌موفق بود ه اند .. در بخش طرح‌هاي عمراني سيال بودن نيروهاي كار موجب ارتباطات بيش‌تري بين آن‌ها  مي‌شود. كارگران و مهندسين مدام در حال جابه‌جايي جغرافيايي هستند. مهندسين و تکنیسین هایی كه در ديگر نقاط دنيا جزء ارباب جمعي سرمايه به حساب مي‌آيند, اين‌جا جزئي از طبقه‌ي كارگر محسوب مي‌شوند. زيرا آنان نيز هم‌چون كارگران با پديده‌ي قرارداد موقت مواجه هستند و هر آن ممكن است, بدون هیچ فرصت اعتراض و حق دفاع و مطالبه حقوق پامال گشته ای از كار بيكار شوند. به دليل همين جابه‌جايي‌ها, ارتباطات زيادي بين كارگران, مهندسين و تكنيسين‌ها به‌وجود مي‌آيد.و تجربیات و آگاهیهای گسترده ای رد و بدل میگردد ., همين ارتباطات زمينه‌ي مناسبي براي شكل‌گيري تشكل‌هاي كارگري فراهم مي‌كند.

آقاي اكبري:

ايجاد تشكل خودش بر اساس نياز است. وقتي ما نياز پيدا مي‌كنيم  به سمت شعاري برويم, بايد براي مادي كردن آن ابزاري فراهم كنيم. بنابراين, تشكل كارگري در واقع ابزاري است براي مادي كردن شعارها و مطالبات كارگران. پس تشكل و تشكل‌يابي  را بايد شناخت. واقعيت اين‌ است كه شناخت تشكل ظرف مدت 24 سال به تعويق افتاده است يعني نخواسته‌اند كه ما بفهميم كه تشكل كارآمد مستقل و آزاد چيست؟ آن‌هايي را هم كه بوده از بين برده‌اند. ما  وظيفه داريم كه اين شناخت را ايجاد كنيم. پديد آوردن اين شناخت مستلزم آن است كه:

‌1ـ اصول نظري حاكم بر تشكل‌هاي آزاد و مستقل كارگري را رواج بدهيم.

2ـ الگوي معين و مشخصي را به جامعه‌ ارائه بدهيم.

من فكر مي‌كنم هر دو كار در حال انجام است. يعني الان تعداد مقالاتي كه در روزنامه‌ها و مجلات در رابطه با ايجاد سنديكاهاي مستقل و آزاد كارگري و زندگي اتحاديه‌اي درج مي‌شود, به مراتب بسيار بسيار قابل توجه است. آگاهان كارگري در هر واحد توليدي‌ـ‌خدماتي اولاً‌بايد بفهمند كه جز آن‌ها كسي نمي‌آيد تشكل را ايجاد كند. آن‌ها داوطلبانه بايد قدم پيش بگذارند و بيايند هيات مؤسس اتحاديه يا سنديكاي خودشان را در كارخانه ايجاد كنند. اگر مي‌توانند و شرايط اجازه مي‌دهد علني, اگر نمي‌توانند ابتدا در يك سطح معيني فعالين را جذب كنند و بعد به‌طور رسمي اعلام موجوديت كنند اين شكل از كار هم قانون‌مند است و هم فعاليتش غيرقابل كتمان است. يعني نمي‌توانند بگويند كه شما چرا هيات موسس تشكيل داده‌ايد. هيات مؤسس براي تاسيس چيزي است كه نياز است. در اصل 26 قانون اساسي آمده كه مردم حق دارند احزاب و جمعيت‌هاي صنفي سياسي خودشان را تشكيل دهند. پس يك بخشي از آن برمي‌گردد به اين‌كه ما چگونگي تشكيل اتحاديه‌هاي كارگري وسنديكاها را آموزش بدهيم و اين هم نمي‌شود مگر اين‌كه كاربردي باشد شما اگر در واحد صنفي خودتان اقدام به تشكيل هيات موسس سنديكا بكنيد, قطعاً‌ موفق خواهيد بود منتهي يك روندي دارد كه آن روند بايد با طرح مساله اساسنامه, طرح مساله پذيرش عضو به پيش برود. در يك جايي كه اعضا توانسته‌اند نقطه نظرات معيني راجع به اين‌كه اعضاء چگونه مي‌خواهند حركت تشكل را با چه اساسنامه‌اي با چه معياري به پيش ببرند مجمع عمومي گذاشته مي‌شود و رسميتش اعلام مي‌شود.

و رسميت يافتن آن تشكل منوط به اجازه‌ي هيچ دستگاه دولتي و كارفرمايي نيست, مطابق با مفاد مقاوله‌نامه‌هاي بين‌المللي كارگران آزادند بدون دخالت كارفرمايان و دولت اين‌كار را انجام دهند. من فكر مي‌كنم الگوهايي الان وجود دارد و اين الگوها بايد مورد توجه قرار گيرد.

سرزمين‌آريايي:

براي جمع‌بندي بحث, از دوستان خواهش مي‌كنم كه به عنوان صحبت نهايي يك خلاصه و جمع بندي از مباحث‌شان ارائه دهند.

آقاي فتحي:

طرح مطالبات كارگران به صورت هدف‌مند و ضرورت موثر واقع شدن جنبش‌هاي كارگري در مجموعه‌ي جنبش‌هاي اجتماعي ايران و ضرورت پيوند جنبش اجتماعي كارگران ما با همان جهاني كه جهان كارگران وجهان گرسنه و جهان فقر  محسوب مي‌شود به صورت پيوند با جنبش‌هاي كارگري ساير كشورهاي جهان از اهداف راهبردیست , و ایجاد تشکل های مستقل کارکری و کشاندن عرصه مبارزه به خاکریزهای آنسوتر مطالبه حقوق معوقه , منجمله لغو قانون قراردادهای موقت , بعنوان راهکارهای فوریست …. بي‌ترديد در جنبش آتي ايران طبقه‌ي كارگر, طبقه‌اي تاثيرگذار خواهد بود. طبقه کارگر دنباله رو سایر طبقات اجتماعی نخواهد بود . طبقه‌ي كارگر تعريف روشني از منافع و اهداف خود دارد. هر جنبش اجتماعي هم كه بخواهد شكل بگيرد, اگر اين اهداف و منافع را  ناديده بگيرد, عملاً و پيشاپيش خودش را محكوم به شكست كرده است. اين‌بار برآيندي از پروسه و فرايند جنبش‌هاي تاريخي ما از يك‌صد‌ سال به اين طرف در حال شكل‌گيري است و آن اين‌كه ديگر پوپوليسم و همه با هم‌گرايي آن‌چناني كه عملاً به نفع طبقات حاكم تمام مي‌شد, در جنبش آتي ما راهي نخواهد داشت. براي آن روز طبقه‌ي كارگر بايد آماده بشود و امروز پتانسيل اين را دارد و دارد نشان مي‌دهد كه در خلا‌ء و فقدان ساير بخش‌هاي اجتماعي اين طبقه‌ي كارگر است كه چه به ناچار و چه به صورت آگاهانه دخيل در مبارزات اجتماعي است.

آقاي اكبري

من فكر مي‌كنم كه قبل از هر چيز ما بايد به امكانات ملي و بين‌المللي كه جهت توسعه فعاليت‌ اتحاديه‌اي و براي ايجاد تشكل‌هاي مستقل و آزاد وجود دارد بايد توجه كنيم. امكاناتي  هم‌چون منشور حقوق سنديكايي كه درك آن از طرف كارگران بسيار بسيار لازم و ضروري است. همچنين درك عميق از مقاوله‌نامه‌هاي بنيادين كار بويژه مقاوله‌نامه 98 و 87 سازمان بين‌المللي كار است كه امكاناتي را در اختيار كارگران قرار مي‌دهد كه بدين ترتيب هم بتواند به خلاء‌هاي قانوني موجود در روابط كار شناخت پيدا كنند و هم خطاهايي را كه در قوانين موجود است و مغايرت‌هايي كه قوانين موجود با مقاوله‌نامه‌هاي بين‌المللي سازمان جهاني كار و منشور حقوق سنديكايي دارد, درك كنند و از طرفي بايد شناخت و استفاده از تجارب پيشينيان مورد توجه قرار بگيرد, تجارت سودمندي كه در جنبش يك‌صد‌ساله‌ي سنديكايي ايران وجود دارد. شناخت از اين تجارت سودمند موجب مي‌شود كه از خطاهايي كه تا كنون بر جنبش سنديكايي حادث شده, جلوگيري به عمل بيايد و به نظر من چيزي كه بسيار سودمند خواهد بود يك رابطه متقابلاً سودمند بين كارگران و نيروهاي روشنفكري جامعه است. مشروط بر اين‌كه نيروهاي روشنفكري مدافع منافع طبقه‌ي كارگر ايران در پي تحميل ذهنيت‌هاي خودشان به جاي واقعيت‌هاي موجود برنيايند و كمك كنند كه عناصر آگاهي‌دهنده‌ در بين طبقه‌ي كارگر رشد, توسعه و گسترش پيدا كنند. اين حلقه ضعيف‌شده را بايد تقويت كرد و نياز جدي است. اما قطعاً روشنفكران مدافع طبقه‌ي كارگر بايد با نزديكي و درك متقابل طبقه‌ي كارگر, آن عناصر آگاهي بخش را كه موجب شناخت بيش‌تر كارگران از وضعيت‌شان خواهد شد و از نقشي كه در توليد دارند درخدمات دارند و سهمي كه بايد متناسب با آن نقش داشته باشند از آن شناخت پيدا كنند, مقوله‌ي ارزش اضافي چيزي است كه اگر كارگران يك جامعه‌ به آن دست پيدا كنند, طبعاً مي‌توانند آن‌ها را مصمم به كسب مطالبات برحق‌شان بكنند. مقوله‌‌ي اقتصاد سياسي به طور كامل آن چيزي است كه امروز بايد در بين كارگران ترويج شود و به يك‌باره هم نمي‌شود تمام اين آگاهي‌ها را در آن ظرف ريخت و ايجاد رابطه‌ي كار نياز به يك حوصله و پيگيري مداوم دارد كه بايد به نظر من عناصر آگاه طبقه‌‌ي كارگر به آن تجهيز شوند در عين حال من فكر مي‌كنم شرايط بيش از هر زمان ديگري فراهم شده تا كارگران بتوانند حول تشكل‌هاي صنفي‌ـ‌طبقاتي‌شان براي ايجاد شرايط زندگي بهتر فعاليت و كنش اجتماعي مناسب با شرايط موجود را بشناسند و به كار ببندند.

+ نوشته شده در  84/11/02ساعت 15:2  توسط حمید |

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s